عبد الحسين نوايى
262
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )
تاريخ فوت او چو ضيايى ز عقل جست * آمد به گوش جان من از غيب اين ندا بر صفحهاى ز نور نو شستست كلك صنع * خطى كه خون چكيد از او دردم قضا مضمونش آنكه چون به جوارش مقام يافت * تاريخ گشت : « شاه شهيدان كربلا » ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 105 - 107 ) علاء الدين محمد طبيب چون هواى كاشان از غبار موكب فيروزى نشان عطرافشان شد ، مولانا علاء الدين محمد طبيب كه از اكثر نواب بارگاه عالمپناه به مزيد تقرب ممتاز بود و در تشخيص امراض و معالجهء اعراض خاصيت انفاس مسيحا ظاهر مىنمود ، به مرض ذات الصدر مبتلا گشته پهلو بر بستر ناتوانى نهاد و چون زمان حلول اجل مقدر دررسيده بود ، استعمال اشربه و ادويه اصلا نافع و منتج نيفتاد و ساعت به ساعت آن عارضه از پيشتر بيشتر گشت و بعد از دو سه روز در منزل بلهار كه داخل ولايت اصفهان است آن حكيم فطنت شعار از عالم ناپايدار درگذشت « 1 » : در اين دقيقه بماندند جملهء حكما * كه آدمى چه كند با قضاى كن فيكون اصول نبض چو شد منحرف ز جنبش اصل * بلاى عجز فرورفت پاى افلاطون صلاح طبع چو سوى فساد روى نهاد * بماند بيهده در دست بو على قانون القصه ، پادشاه سعادت قرين از فوت مولانا علاء الدين بغايت متأثر گرديد و بازماندگان او را تسلى فرموده خلع فاخره پوشانيد و پسر ارشدش حكيم جلال الدين را به مزيد الطاف و اعطاف نواخته قائممقام پدر ساخت . ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 86 - 87 )
--> ( 1 ) . تاريخ اين واقعه سال 920 است .